خ مثل ... ؟

زود رفتم سر کلاس که تا استاد اومد کنفرانسم رو بدم و برم ... دیدم استاد وارد شد و شروع کرد به درس دادن ... مثل اینکه میخواست کنفرانسو بذاره اخر کلاس ... سعیده هم باید کنفرانس میداد ازش پرسیدم به نظرت قبول میکنه بهش بگیم فردا ؟ گفت نه قبول نمیکنه گفتم من میگم میکنه .. یه ذره راجع به این بحث کردیم ولی سعیده میگفت نمیشه... هرکی که وارد میشد با استرس نگاهش میکردم و دعا میکردم این دیگه اخری باشه اما تعداد هی بیشتر و بیشتر میشد و فکر کنم امروز نه تنها غایب نداشتیم یه تعدادی هم بیکار اومده بودن سر کلاسمون... انقدر که با استرس هی چشمم به در بود استاد  که میخواست صدام کنه نگام کرد فهمید .. بهش گفتم میتونم فردا کنفرانس بدم ؟ پرسید واسه چی؟ خندیدم گفتم امروز خیلی ادم زیاده! کلاس ترکید ... استاد گفت پس منم نباید درس میدادم. گفت باشه فردا بده... سعیده تو بیا! سعیده که تا الان فکر میکرد من از جانب اونم حرف زدم با تعجب گفت منم فردا دیگه؟ استاد خیلی عصبانی شد از دستش ... یه ذره دعوا کرد و گفت اوکی اگه فردا ندید دیگه نمیذارم کلا هیچ وقت کنفرانس بدید .. خیلی خیلی بهم بر خورد ... گفتم عجب خریتی کردم .. می مردم میرفتم حرفمو میزدم میومدم دیگه :( 

اگه سعیده چیزی نمیگفت همه چی با خنده حل شده بود .. 

اخر کلاس رفتم از استاد عذر خواهی کردم لبخند زد و گفت مشکلی نبود . فردا یادت نره فقط! منم خدافظی کردم و اومدم بیرون

سعیده پرسید چی کارش داشتی گفتم عذر خواهی کردم ازش گفت اااا ؟ خب الان فکر میکنه من بی ادبم .. گفتم بی ادبی دیگه اگه نبودی که کار منم خراب نمیکردی :دی خندید گفت خودمم پشیمون شدم . 

اما خب خدارو شکر افتاد واسه فردا... 

________________________________

با سعیده پریدیم بیرون و داشتیم خدافظی میکردیم که گفتم امروز میخوام برم بگردم حراج زدن تو مغازه ها ... گفت منم باهات میام رفتیم کلی گشتیم و کلی خرید کردیم ... وای قیمتا اینجا خیلی بالاست ولی وقتی حراج میزنن عالی میشه ....

اینم از عکس خریدای من  نظرتون چیه ؟

اینم از داستان امرووز.... 

______________________________________________

/ 19 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.م

سهههلام عاشق . خوبی ؟؟؟؟؟ + ایشالله شاد و خندون باشی [نیشخند]

هدی

سلام بروبچ منم خوبم[نیشخند] تنا زود بیا یه خبر بده ببینیم چیکا کردی کنفرانستو[اضطراب][زبان]

م.م

سلام هدی خانم . آره منم نگرانم . بهتره زودتر بیایی .... مردم از نگرانی [نگران]

م.م

تنا خانم هوووووووووووووووووووووووووو ؟؟؟؟؟ نکنه با لباسای خوشگلت دزدیدنت ؟؟؟؟؟؟[وحشتناک][وحشتناک]

عاشق(سکوت)

سلام م.م[گل] تنا هنوز نیومده؟؟؟؟[گریه][نگران]کجایی تنااااااااااااااااا تنااااااااااااااااااااااااااااااااااا تناااااااااااااااااااااااااااااااااااا[گریه]

م.م

نه هنوز نیومده ......... نگرانم . فکر کنم دزدیدنش [وحشتناک]

هدی

تن تن جان رسیدن به خیر[نیشخند] خوش خبر باشی عزیزی[دست] من میدونستم رو سیفیدمون میکنی خوشتیپ خان[بغل]

م.م

سههههلام تنا خانم . خوب بود .؟؟؟؟؟؟؟؟

م.م

خوبه دیگه . بسه .............. اگه 25 میشدی باهات مثل هدی خانم برخورد . بچه درس خوووووون میکردم[ابرو][ابرو]

mehrasa

اون مشکیه خیلی نازه