من و درگیری ذهنی الانم

بچه ها اینو نخونین!!! خیلی بچگانه ست .. فقط تعریف کردم که کمی ذهنم ات و اشغالاشو یه جا خالی کرده باشه وقت کنه به چیزای دیگه فک کنه!

 

سوم راهنمایی بودم که خونمون رفت نیاوران ... 

و منم رفتم مدرسه دهخدا .. مدرسه مون یه خونه ی بزرگ قدیمی با صفای حیاطدار بود و تعدادمون زیاد نبود.

با وجود اروم بودنم تو مدرسه خیلی معروف بودم همه منو میشناختن . 

روز اول مدرسه با دونفر دوست شدم هنگامه و پریا اما از شانس بد کلاس من از اونا جدا افتاد و اونا با هم رفتن یه کلاس دیگه . 

با اینحال دوستیمون ادامه پیدا کرد و زنگ تفریح ها همه ش با هم بودیم و من از بچه های کلاس با کسی صمیمی نشده بودم.

مینا ....

یه دختر اروم خجالتی... با صورت خیلی خیلی سفید و کوچولو و عینکی ... بچه درسخون کلاسمون بود. 

صبح ها که منتظر هنگامه میشدم که بیاد مینا می اومد پیشم و وقتی هنگامه اینا میومدن میرفت ... 

برام یه اسم گذاشته بود : مهربان 

کم کم تو مدرسه معروف شدم به مهربان ! دیگه کسی اسمم رو نمیگفت ... 

بچه های اول و دوم راهنمایی رفقای صمیمیم شده بودن ... یه فاطمه داشتیم اول بود ریزه میزه و کوچولو سید بود عید غدیر اومد دم کلاسمون صدام کرد بهم عیدی داد .. یکی از خاطره های شیرینم واقعا همین بود خیلی بهم چسبید .

مینا هر روز برام نامه مینوشت و بعد مدرسه بهم زنگ میزد و یه ساعتی تلفنی حرف میزد باهام ... اینترنتی بعضی وقتا صحبت میکردیم و خلاصه کل روز رو میگذروندیم!

منم به اجبار برای ادای دین جواب نامه هاشو مینوشتم و بهش میدادم... 

بچه ها! 

یه چیزی الان بگم؟ احساس میکنم من مشکل روانی دارم! به خدا! من همیشه فکر میکردم به همه کس مدیونم و باید بهش خدمت کنم! 

من هیچ وقت با مینا درد و دل خاصی نمیکردم گرچه همه جا پر شده بود که مینا و سارا صمیمی ترین دوستان. 

من حتی با مینا بهم خوش نمیگذشت ولی همیشه براش مایه میذاشتم ... همه کار میکردم ... 

اون سال که از نیاوران رفتن من خانوادم رو مجبور کردم و وسط سال تحصیلی رفتیم اکباتان که نزدیک مینا باشم! در صورتی که نیاوران خیلی خیلی به من خوش میگذشت و همون سالی بود که با محدثه دوست شده بودم . 

مینا یه دختر مذهبی و چادری بود ... خیلی مذهبی .. وقتی رژ لبای خواهر من (که 10 سال ازمون بزرگتره) رو روی میز میدید هی به من میگفت : سارا!!! خواهرت خیلی ارایش میکنه ینی چی مراقبش باش! 

سالی که تازه محسن یگانه با چاوشی میخوندن و کمی معروف شده بودن اما هنوز شناخته شده نبودن من کل آهنگای یگانه رو ریخته بودم تو ام پی تریم و گوش میدادم 

مینا میگفت : سارااا! این چه آهنگاییه آخه ؟ سطح سلیقت صفر! داغونیا! 

ولی امان از روزی که من کوچکترین حرفی بهش میزدم...

بگذریم...

مینا رفت دانشگاه و چادرش رو برداشت ( اما حجابش رو همیشه رعایت کرد)  

بعدها تو گوشیش اهنگای محسن یگانه رو که دیدم گفتم یادته اون زمان به من میگفتی این چیه گوش میدی؟‌محسن یگانه هم اخه سلیقه س تو داری؟ 

گفت کی؟ من؟؟؟ من؟؟؟ من همیشه محسن یگانه دوست داشتم!!!!‌از همون اولین کاراش

هر بار که میرفتم ایران اول از همه با اون قرار میذاشتم و میرفتیم بیرون . اما از اونجایی که این دختر بیش از حد خجالتی بود هیچ جای خاصی نمیتونستیم بریم چون تو مغازه حرف نمیزد تو رستوران راحت غذا نمیخورد ... 

 دوست صمیمی دانشگاهش نیکو هم با من دوست شد و از اون به بعد سه تایی میرفتیم بیرون . 

نیکو دختر خیلی خونگرم و مهربونی بود . اما مدام مینا رو ضایع  میکرد و مینا حرفی نمیزد .. نیکو یکی از پسرای کلاسشون رو دوست داشت و هی راجع بهش صحبت میکرد .. 

این دفعه که رفتم ایران ... 

مینا که اومد ارایش زیاد چشماش منو چند لحظه ای خیره به خودش نگه داشت... اشتباه نشه! من با ارایش حتی غلیظش مشکلی ندارم هر کس کاری که دوست داره انجام بده ولی این مینا کسی بود که تا چند سال پیشش به منی که هیچ آرایشی نداشتم ولی کمی ( یا کمی از کمی بیشتر! ) موهام بیرون بود میگفت قرطی و بی ملاحظه . 

سرم رو انداختم پایین و جمله ی معروف : سارا به تو هیچ ربطی نداره رو با خودم تکرار کردم :دی

داشتیم راه میرفتیم و مینا همه ش ساکت بود .. من میگفتم و میگفتم از همه جا از همه در از خانواده دوست اشنا...

یه دفعه به خودم اومدم دیدم مینا هیچی نمیگه برگشتم گفتم تو چرا هیچی نمیگی؟

گفت آخه من.. حرفی ندارم که منم هی میرم یونی میام .. چند روز پیشم با بچه ها نیکو و سینا و حسین ( نمیدونم اسماشونو) رفتیم برف بازی توچال . 

خندم گرفته بود اصلا باورم نمیشد از دهن مینا دارم این حرفارو میشنوم فکر کردم با همکلاسی های یونیشون رفتن . و این چهارتا جدا شدن رفتن باهم بازی کردن

دوباره سکوت کرد و گفت تو بگو .. گفتم یعنی تو هیچ حرفی نداری؟

گفت اخه چیز خاصی نشده .. ینی شده .. ولی نمیدونم چجوری بگم

بلافاصله گفتم راجع به این چهارتایی بیرون رفتنتونه؟ گفت اره 

دیگه بی اختیار زدم زیر خنده .. سعی کردم زیاد عکس العمل نشون ندم گفتم خوووب بگو ببینم چی شد چجوری چه خبر

دو کلمه ای حرف زد و چیزی نگفت

همون جا فهمیدم که ... بله .. ایشونم که این همه ادعای رفاقتش میشه هیچی به من نمیخواد بگه..

خلاصه سرتون رو درد نیارم ... 

امسال که رفتم ایران به جز مینا و محدثه کسی نمیدونست .. کیمیا هم دوست صمیمی من از سوم دبستان بود ولی به دلایلی بهش نگفته بودم و به مینا گفته بودم که به کسی نگه! 

از قضا روزی که ایران بودم کیمیا اس ام اس میده که سلام از سارا چه خبر ؟ و مینا طوری که خودش تعریف کرد فکر میکنه کیمیا دوست خودشه و میگه سارا اومده ایران و دو هفته هم هست .

دعواش کردم و دیگه بهش اس ام اس ندادم . 

پس فرداش پرسید سارا فردا بیکاری ؟ گفتم کل این هفته رو کار دارم 

اخر هفته پرسید میری ؟ گفتم یه هفته دیگه هستم کار دارم 

تا اومدم سوئیس

تو واتز اپ اس ام اس زد : برگشتی؟

گفتم اره 

و دیگه با هم حرفی نزدیم ... 

تا دیشب داشتم عکس تو اینترنت نگاه میکردم که چشمم افتاد به یه عکس که کپی مینا بود 

یه لحظه همه چیو فراموش کردم براش فرستادم هستی؟ گفت هستم

عکسو براش فرستادم گفتم اینو دیدم عجیب یادت افتادم چقدر شبیهته؟؟؟

جواب نداد ... 

دیشب تا صبح عصبانی از خودم هی تو سرم تکرار میشد : 

حماقت یعنی :صداقت داشتن با کســی که سیاست دارد

حماقت یعنی :صداقت داشتن با کســی که سیاست دارد

حماقت یعنی :صداقت داشتن با کســی که سیاست دارد

حماقت یعنی :صداقت داشتن با کســی که سیاست دارد

حماقت یعنی :صداقت داشتن با کســی که سیاست دارد

/ 37 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هدی

عاشق الن نیستی؟

عاشق(سکوت)

الان هستم دی [نیشخند]

هدی

سلااااااااااااام خب عزیزی هر امری دارید بفرمایید بنده در خدمتم

عاشق(سکوت)

سلام هدی جان[ماچ] ببین دخترم جیمیل خودم برات میسازم آی دی و پسوردش بهت میدم.. فقط این سوالام جواب بده: 1.تعداد لینکات چندتا مشخص کنم؟؟؟150تا خوبه؟؟؟یا بیشتر؟؟یا کمتر؟؟؟(برای اینکه بعدا خواستی اضافه کنی میگم) 2.لینکها تو یه صفحه جدید دوست داری باز بشن یا رو صفحه خودت؟؟؟ 3.لینکهایی پررنگ نشون بده که تا24 ساعت گذشته به روز شدن؟؟؟یا میخوای این زمان کمتر یا بیشتر کنی؟؟

عاشق(سکوت)

دیگه اهان آی دی جیمیلت با اسم خودت باشه یا اسم وبت؟؟؟[سوال] یا هرچی که خودت میخوای [نیشخند]

م.م

من غذا چینی میخواااااااااام[گریه]

عاشق(سکوت)

م.م این برای چند تا پست قبلتر بود[قهقهه][قهقهه][قهقهه]

عاشق(سکوت)

هدی کجایی؟؟؟ [نگران]

م.م

مبدونم بابا . خو مبخوام دیگه غذای چینی میخوام [گریه] + بیچاره تنا الان داره کنفرانس میده و سرشار از استرسه . خدا کمکش کنه تا موفق بشه [عینک][نگران]

م.م

همین الان رسیدم . جاتون خالی برف میاد اساسی . حسابی جبران الودگی هوا رو کرد [پلک] + همیشه به یادتونم . ایشالله فردا موفق بشید با اجازتون شب خووووووووش بدرووووود[خداحافظ]