ما و رفقا

این متن هیچ جذابیتی برای کسی نخواهد داشت و حتی ارزش وقت تلف کردن هم ندارد! خاطره یک روز با جزییات بیش از حد صرفا برای خودم! محدثه گیر داده بود که برای خرید بریم بازار امامزاده حسن ! هم ارزونه و هم همه چی گیر میاد... قرار شد ساعت ١ آزادی همو ببینیم و با هم بریم... صبحش فاطمه زنگ زد گفت اگه آزادی بریم بگردیم گفتم ١ باید ازادی باشم گفت تا یک با من باش پایه بودنم رو اعلام کردم و با هم آریا شهر قرار گذاشتیم .. کفشای کمی پاشنه دار خواهرم جا مونده بود خونمون پوشیدمش به خیال اینکه کفش جدید میخرم و زیاد باهاش راه نمیرم. با فاطمه گرم صحبت بودیم که متوجه نشدیم از گلدیس اومدیم بیرون و فلکه اولم رد کردیم و دقیقا نمیدونیم کجاییم ! اولین ایستگاه اتوبوس وایسادیم و سواد اتوبوس شدیم و بدون دونستن مقصد رفتیم چار پنج تا ایسگاه بعد پیاده شدیم و باز راه رفتیم! بعد که حسابی پام ترکید گفتم فاطمه دیگه نمیتونم ! چشمش به کفشم افتاد جیغش رفت هوا! این همه راهو با این اومدی؟ بیا .. بیا کفشامونو عوض کنیم ! قبول نکردم و تاکسی گرفتیم و رفتیم ونک! خواستیم حساب کنیم راننده پرسیدکجا سوار شدید؟ همو نگا کردیم ... خندمون گرفته بود... فاطمه گفت همونجا که سوارمون کردید دیگه! دوتامون قرمز شده بودیم داشتیم میترکیدیم! راننده گفت نزدیکای جمهوری بود! نیشامون بسته شد... کرایه رو دادیم و رفتیم به فست فود.. ناهارو با هم خوردیم تاکسی گرفتم خودمو برسونم آزادی .. اونم برگشت خونه! پام داشت می مرد! فهمیدم من یه ور آزادی ام محدثه یه ور دیگه ش... راه افتادم سمت بی آر تیا .. زنگ زد گف حالا با برجم یه عکس بگیر تا اینجا اومدی... چارتا فحش بهش دادم و خندیدم و قطع کردم... رسیدم ... وضعیت رو که شرح دادم از خنده مرد... به زور کفشاشو عوض کرد باهام .. لغ میزد راه میرفت تا کم کم عادت کرد... تو دلم هی ازش تشکر کردم! سوار بی ار تیا شدیم... خندیدیم ! به همه چی... انقدر که دل درد گرفتیم! رسیدیم به امامزاده حسن... باید یه مسیری رو پیاده میرفتیم تا برسیم به بازار... وارد یه گل فروشی شدیم .. کسی نبود... سلام کردم.. رفتم جلوتر.. بازم جلوتر... دیگه کم کم داشتم وارد اتاقک مخصوص خود گلفروش میشدم! که یکی گفت بفرمایید! صدا از جلو نبود همه جا رو نگاه کردم... جلو خندم گرفتم گفتم کجایین؟ محدثه دستمو کشید اروم گفت اینجاس نفهمیدم کجا محدثه رو نگا کردم دیدم بالا رو نگاه میکنه! یه کله از پنجره تا تیم تنه اومده بود بیرون .. یه پسر جوون عینکی! دیگه نتونستم نخندم سرمو انداختم پایین که نبینه و ترکیدم از خنده... محدثه اومد جمعش کنه گفت ١۵ خرداد کجاست؟ من دیگه مردم طرفم خنده ش گرفته بود ... محدثه خندید گفت همین بازار رو میگم ... بازار امامزاده حسن... ادرسو گرفتیم اومدیم بیرون... نفس تنگی گرفته بودیم انقدر خندیدیم... بالاخره کفش خریدیم و از کل ماجراها که فاکتور بگیریم که چقددددر خندیدیم برگشتیم سمت خونه.. نمیدونستیم کدوم بی آرتی رو باید بگیریم. از به آقای پیری پرسیدم ... داشت توضیح میداد خیلی پیچیده گفت ... بی اختیار دستم و اوردم بالا گفتم یه لحظه وایسین! بعد زل زدم به ایستگاه و داشتم سعی میکردم بفهمم چی میگه ... تو حال خودم بودم چند دقیقه ای که یه دفعه چشمم افتاد به محدثه که داره میترکه از خنده پیرمرد بیچاره هم خودشو نگه داشته و از خنده سرخ شده تازه فهمیدم یه مدته اینارو نگه داشتم دارم فک میکنم تشکر کردم و محدثه رفت اونور که بخنده ... یه اقای جوونی رو دیدم ازش اومدم بپرسم که کل جمله رو با محدثه با هم گفتیم طرف داشت جواب میداد و به محدثه نگا کردم نگام نمیکرد که نخنده ولی خندمون گرفت طرف فکر کرد مسخره ش کردیم چیزی نگفت ادرسو داد و رفت اما ما... بند نمیومد خنده لعنتی.. بعد کلی شرمنده شدیم... تا رسیدیم خونه مثل دیوونه ها کلی خندیدیم ... روز خوبی بود! با کلی سوتی! تو تاکسی بودم که محدثه اس ام اس زد: حالا فهمیدی چرا هیشکی ما رو نمیگیره؟؟:))

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.م

همه چی موجوده . شتر مرغ تشریفات . بنز تشریفات [عینک] همه چی . منتها تنا خانم نخواست تا براش بفرستم دیگه . تسقیر خودشه [نیشخند]

م.م

نه بابا . زحمت کوجا بوده ؟؟؟؟؟ ما نوکر شوماییم [گاوچران][گاوچران][قهقهه]

م.م

چاکریم [نیشخند] [خنده][مغرور][مغرور][خنده][خنده][خنده]

م.م

الان به من خندیدید یا به شتر مرغام ؟؟؟؟؟؟[عصبانی][عصبانی] [خنده][خنده][خنده]

م.م

افتخار میدم تا شصتمین نظر رو یکی از شوما سه نفل ثبت کنه توی وبم ‏[‏‏عینک] [عینک] ‏ فردا هم اپ میکنم [پلک][زبان‏]‏[خنده]

م.م

اورین تنا خانم ..... میدونستم کار خودته تا ۶۰ مین نظر رو ثبت کنی [نیشخند][دست][دست]

م.م

اگه به من جسارت نکردی و نحندیدی ، پس با شوتور مرخام بودی ؟؟[عصبانی][عصبانی] میدونی من بهشون حساسم ؟؟؟[عصبانی][عصبانی] الان دستور حمله رو صادر میکنم .....[مغرور][خنده][خنده]

م.م

چیه ؟؟؟ از حمله شتر مرغام ترسیدی ؟؟؟؟؟؟[خنده] البته حق دارید دیگه . یه نوک بزنن کار ادم تمومه [قهقهه][قهقهه]

mehrasa

چقدر آدرس پرسیدین شماها...عزیزم تو قبلا تهران نبودی؟؟؟