ما و خانواده ٢

تو خونه با مامان تنهام .. کمی دل دل میکنم ولی آخر تصمیم میگیرم قضیه رو بگم .. مامان محدثه گفته بود دفعه بعد که اومدی. با پسرش حرف بزنیم و ببینیم به هممیخوریم یا نه .. دلم شور میزد الان دیگه محدثه هم یه طرف قضیه بود که نمیشد به عنوان درد و دل باهاش حرف زد .. شروع کردم آروم آروم ، میدونستم مامان خیلی دنبال اینه که زودتر دخترش ازدواج کنه .. گفتم مامان محدثه باهام حرف زد پرسید وضع ظاهریش چطوره؟ قدش بلنده؟ گر گرفتم یعنی همین فقط مهم بود؟؟گفتم نمیدونم دقت نکردم ... بد نبود شبیه داداش تقریبا شاید کمتر خوش قیافه گفت چند سالشه؟ سنو گفتم و بلافاصله تحصیلات.. مامان از ذوق و شوقش کم شدگفتم ولی کار میکنه سربازیشم رفته.. م.. مدرک زبانم داره مامان گفت خوب درسشم میخونه حقوق و پرسید و باز خندید.. گفت این که هیچی نیست!!! دلم گرفت گفتم ولی خانوادش خیلی خوبن مادرش منو گذاشت وو چشماش مامان اخماش رفت تو هم دستشو تکون داد و گفت اینا همه قبل ازدواجه بعدش اون روی سکه رو نشون میدن گفتم تو که نمیشناسی گفت همه همینن فهمیدم بحث بیفایده ست یه دفعه نیشم باز شد گفتم نماز خونم هست مامان مشتاق تر شد که بشنوه آخر حرفا نصیحتای مسخره شروع شد -بهشون غیر مستقیم بگو اونیکی دامادمون دکتراست ، بگو خواستگار سوئیسی داشتی... یادت نره اون پسره که انگلیس درس میخوندم بگو بگو ما رسممون نیست دختر به کمتر از حودمون بدیم بگو فلانه... بهمانه... داشت گریم میگرفت بیخیال شدم رفتم تو اتاقم .................………………… با داداشام تو پذیرایی نشستیم بحث سر عروس جدیده هر از چند گاهی مثالی زده میشه که اگه واسه سارا فلان خاستگار بیاد فلان کارومیکنین؟؟ داداش گفت اگه یه کارخونه دار بیاد با کلی پول و ثروت بگه دخترتون یه سکه قبول میکنین؟ مامان گفت اگه همه امتیازات تورو داشته باشه آره میگم خوب میخواین یه بارامتحانی یکیو پیدا کنین... همه میخندن داداش میگه پررو شدیا خجالت میکشم و اون میخنده بحث سره اینه... مامان میگه جون دختر یه سال از داماد بزرگتره و سطح خانواده پایین تری داره ١۴ تا سکه بیشتر نمیدیم داداش اما ناراحت از قضیه میخواد ١١٠ تا باشه... برای نجات داداش میگم اگه این ١۴ تا شد دخترتونم باید ١۴ بزنه ها مامان اخم میکنه میگه تو امتیازات بیشتر از اونه آروم میگم غلط کردم گفتم بهت داداش دیگه ام میشنوه مجبورم میکنه قضیه رو بگم میگم اونم به سطح خانواده اشاره میکنه ولی میفهمه که بدم نمیاد غیر مستقیم بحثو میکشه وسط دداداش از تحصیلاتش میلپرسه وقتی میگم..... از قیافه ها و سکوت یه دفعه ای میفهمم شانس زیادی ندارم . بحث عروس جدید ادامه پیدا میکنه و من غرق در افکار خودم پشیمونم که چرا قضیه رو مطرح کردم.

......... بچه ها ببخشید انقدر نوع نگارش بده! من با گوشیم همه اینارو تایپ میکنم و با وجود اینکه اینتر و اسپیس رو میزنم اما فاصله ای بین خطوط نمی افته! واسه همین میدونم خوندن و فمیدن جملهها و قضیه هاشون سخته ایشالله بر گشتم سوئیس با لپتاپ راحت تر مینویسم

/ 119 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.م

میگم بیا دو تایی بربم فال مردم رو بگیریم ...... کاسبی شتر مرغ که کساده . لااقل بزنیم تو کار رمالی [قهقهه][قهقهه]

م.م

اوکی . فردا میام دنبالت تا بربم تو کافی شاپها رمالی کنیم . من فال قهوه میگیرم بعد یه دفعه از راه میرسی و خرفهای من تایید میکنی و میگی قبلا فالت رو گرفتم . هر چی که میگم خقیقته و در ابنده اتفاق میافته [ابرو][قهقهه][قهقهه] خوبه ؟؟؟؟؟

م.م

خوب‏ ‏‏ ‏‏ ‏خودت‏ ‏فال‏ ‏‏ ‏‏ ‏بگیر‏ ‏.‏ ‏بعد‏ ‏‏ ‏من‏ ‏میام‏ ‏‏ ‏و‏ ‏‏ ‏ازت‏ ‏‏ ‏تعریف‏ ‏‏ ‏میکنم‏ ‏.‏ ‏خوبه‏ ‏‏ ‏؟؟؟؟؟

م.م

نه . خوب نیستش ....... خوبیش به اینه که یه جا باشبم و بتونیم دو نفری مخ ادم ها رو بزنیم [قهقهه][قهقهه]

م.م

بلدی بازار گرمی کنی یا میخوابی مشتری رو بپرونی ؟؟؟؟[متفکر][متفکر]

م.م

پس بلد نیستی '؟؟؟؟؟ همون فال بگیر کافیه . خودم مشتری میارم ..... با اون لهجه ی خارجکیت مبخوایی برا من مشتری جمع کنی و سرشون کلاه بزاری ؟؟؟؟؟[خنده][خنده]

م.م

لهجه‏ ‏‏ ‏ی‏ ‏‏ ‏داغون‏ ‏‏ ‏‏ ‏سوییسیت رو میگم . تابلوئه که خارجی هستی . جای اینکه سرشون کلاه بزاری اونا سرت کلاه میزارن [خنده][خنده]

م.م

من که شناختی ازشون ندارم . ولی بعید میدونم ساده باشن درسته ؟؟؟؟؟؟؟؟

م.م

جدا ؟؟؟؟؟پس بدتر از ایرانیا هستن [قهقهه][قهقهه]

م.م

دمشون گرم . خوبه که دیر اعتماد میکنن ...... [دست][دست]