دوستی که تا نداره ...

سلام!

قضیه از این قراره که خیلی وقت پیشا ... اون روزا که شمام نبودید ... تنا خانوم تصمیم میگیره که دیگه دوستی تو نت نداشته باشه و به کسی عادت نکنه و وابسته نشه . برای کسی درد و دل نکنه و حتی شادیاشو بذاره واسه دوستای واقعی. به کسی دیگه عکسشو نشون نده اسم و رسمش رو نگه و هزاران تصمیم دیگه ...
تا اینکه تنهایی بیش از حد بهش فشار اورد وکمی رو تصمیماتش تغییر ایجاد کرد . به خودش قول داد تا وقتی که کار هلندش جور بشه با یه سری بچه باحال که تازه باهاشون اشنا شده بود تو نت صحبت کنه و دوست بشه. من جمله م م و عاشق و هدی و بعدها ساحل و زی زی . با یه سری بچه های سایت اپلای ابراد و اکادمیا کافه ( دوتا سایت برای ایرانی هایی که میخوان برن خارج تحصیل کنن) . و وقتی کارای هلند درست شد بره پی کارش واسه همیشه و دیگه تنایی وجود نداشته باشه برای کسی. 
خلاصه ... 
حالا گذشت و گذشت و پذیرش من از دانشگاه هلند اومده. حالا دیگه باید به قولم عمل کنم و از همه دوستای گل و به معنای واقعی کلمه "خوب" خداحافظی کنم .

چیزی که داره اذیت میکنه اینه که من از همین الان دلم برای همه تنگ شده .

یه پست هم خیلی وقت پیش اون موقع که م.م خداحافظی کرد و هم زمان ساحل هم وبلاگش رو بست نوشتم که تو همون گیرو دار خدافظی کنم و برم . اما از اونجایی که کار تو کار اومد، (از خدا خواسته)مجبور شدم یه مدت بیشتری بمونم.

منو ببخشید که اینجوری بی مقدمه و یهویی میرم و اگه نمیام یکی یکی خداحافظی کنم .حقیقتش اینه که من از خداحافظی متنفرم . از خداحافظی بیشتر از هرچیز دیگه متنفرم .

اگه بدی ازم دیدید حلالم کنید . میدونید که سعی کردم دوست خوبی واستون باشم .

من هر چیزی که بلد بودم رو بهتون گفتم . چیزایی که واسه به دست اوردنشون یه وقتایی خیلی جنگیدم یه وقتایی بد شکستم بد داغون شدم یه جاهایی هزینه ی زیادی کردم .

بعضی از حرفایی رو زدم که عزیزترین کسم بهم گفته بود   و همیشه خودمو ملامت کردم که چرا زودتر نفهمیدمشون . گفتم که اقلا دووستای خودم دیگه با خودشون نگن چقدر دیر فهمیدم. 

تو درد و دلایی که کردیم و داستانایی که واسه هم تعریف کردیم همه ی انرژیم رو گذاشتم که بتونم کمکی بکنم . وقتایی که دلامون گرفته بود همه سعیم رو کردم که بخندیم .

خیلی ناراحتم که دیر باهاتون آشنا شدم . با بعضیا که یه دفعه چنان صمیمی شدیم که انگار چندین ساله هم دیگه رو میشناسیم .

همین لیست رفقایی که تو وبلاگم نوشتم شاید بشه گفت یه لیست کامله و آدم دیگه نیازی به هیچ دوست دیگه ای نداره ... 

(خب بچه ها فاز وصیت نامه گرفتم بیاین ...)

یه عاشق ( بی قایق تو دریا آ آ آ :))) ) یا همون سکوت که انقدر دختر صاف و ساده و باجنبه ای بود که همیشه بهش غبطه خوردم . تقریبا همه ی صفات خوب یه دختر خانوم رو توش دیدم . یه رفیق گل. همونی که بهش گفتم سوتی ندیا!! برگشت گفت من؟ من کی اخه تاحالا سوتی دادم؟؟ گفتن این جمله همانا و سوتی پشت سوتی دادن همانا.

سکوت خانومی که بعضی وقتا (چون دلش گرفته بود و ناراحت بود) یه دفعه غیب میشد که خاطر کسی رو مکدر نکنه و بعد یه مدت با کلی انرژی پیداش میشد و فک میکرد هیشکی نمیفهمه چرا غیب شده :)

یه فیلسوف که با سواد جمعمونه و حسابی حالیشه اوایل نمیشناختمش ولی  وقتی با هم حرف زدیم و صمیمی شدیم دیدم از اون آدماییه که مثل کوه محکمه . میدونم که درد زیاد داشت ولی هیچوقت پیش (حداقل) من خم به ابرو نیورد همیشه خندید و بهم انرژی مثبت  داد . منم همیشه سعی کرم بهش انرژی بدم و تو همون اندک چتی که باهم داشتیم بهش خوش بگذره.

یه بافنده ی بخت باز کن  مثه زهره که اوایل حسابی باهاش خندیدم و آخر عموشو برای من جور نکرد تا دست خالی از این وادی رخت بر بستم . یه دختر فوق العاده مهربون . اونقدر مهربون که خودشم حالیش نیست . خیلی دوست داشتم پا بده یه بار باهم حسابی گپ بزنیم تا براش از شخصیتش عالی و تکش بگم اما وقت نشد. اما نباید یادش بره که وقتی انقدر خودش رو بد میدونه داره ناشکری میکنه و شاید جزاشو یه وفتی ببینه. باید بدونه که آدم تک و خاصیه . باید بدونه....

یه عکاس یا شیخ که داداش بنده هم شدن . کپی کننده ی استاتوسای فیس بوک . یه آقای خوش صدا که همیشه میگفت و میخندید و حسابی دل آبجیشو شاد میکرد .هرچند همیشه اذیتش میکردم و اونی که میخواست رو بهش نمیدادم اما تو این مدت واقعا داداش خوبی برام بود . کلی باهاش خندیدم .

یه شاعر که هیچ کدومتون نمیشناسیدش ! ولی من خیلی خیلی خوب میشناسمش...

یه آقای خوش ذوق که وصیت من به شماها اینه که بعد از رفتنم برین شعرای فوق العاده ش رو بخونین و لذت دنیا و آخرت رو ببرید . یادش بخیر وقتی رفتم اولین بار تو وبلاگشون نظر بدم فکر میکردم اوه چه آدم مغرور و بی بخاری باید باشه عمرا جواب بده اما انقدر خاکی و مهربون بود که دیگه وبلاگش نرفتم هی میگفتم خودش بیاد شعراشو تو یاهو بنویسه و یادش هم نره بعد ها که معروف شد اسم منو هم تو سخنرانیاش بیاره:دی

هدای با انرژی و خوشخنده که یه دفعه غیبش زد و الان آمد که مصداق واقعی شعر: آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟؟؟

زی زی گولو که کلا نبود! تا اومد رفت! بعد دوباره اومد قهر کرد رفت! بعد دوباره اومد خونشون عوض شد رفت! :))

یه فاطمه خانومم داریم که ازش دلخورم. وبلاگ همه میرفت جز وبلاگ ما. اومد فقط اسمشو گذاشت سر در وبلاگ و غیب شد . ولی تو خوبیش هیچ شکی نیست . کم باهاش حرف زدم اما مطمئنم خیلی گله.

 

یه شاهزاده خانوم به معنای واقعی کلمه گل! که پر بود از صفا و صمیمیت و انرژی خوب . با دوتا چشم درششششت که کل صورتشو گرفته .با نوشته های عالی و صدای قشنگش . یه رفیق خوب و دوست داشتنی . یه دختره خاااانوم . که خیلی دوسش دارم و دوست دارم موفقیتش رو یه روزی ببینم و "بشنوم" .

 

و آمااااا

یه م.م خااااااااان ماح!!! یه حاجی گل و دوست داشتنی که هرچی از مهربونی و خوبی این پسر بگم کم گفتم. انقدر این پسر آقاست که من به همه تون وصیتم اینه که نذارین خم به ابروش بیاد . همیشه تو دردا  و غم و غصه همراهم بود. خیلی سعی کردم هرچی بلدم بهش یاد بدم . هرچی میدوم بهش بگم . و امیدوارم واقعا یه زندگی فوق العاده منتظرش باشه.این آقا انقدر محترم و عزیزه که بشینم تا فردا از خوبیاش بگم کم گفتم . هزار بارم گفتم حیف که سنش کم بود :))...

 

برای همه تون ... همه ی همه تون بهترینِ بهترین ها رو آرزو میکنم. خوبی هایی که حتی فکرتونم بهش نمیرسه . امیدوارم تو ذهنتون از من خاطره ی بدی نباشه . و امیدوارم مطالبی که نوشتم هرچند با انشای داغون و چرت و پرت اما به دردتون خورده باشه که اگه اینطور باشه خیلی خوشحال میشم.

آی دی یاهو جیملیم رو پاک کردم . نیمباز رو میذارم باشه : zar.ruri

فیسبوک و توئیتر هم به زودی پاک میکنم .

 

مراقب خودتون باشین . مراقب روح و روان و جسم و فکرتون باشین . مراقب همدیگه هم باشین . اول به خدا بعدم به هم دیگه میسپارمتون .

دعا فراموش نشه .

پشت سرم گریه نکنین:)) شوهر دیدید یاد من بیوفتید :)) هلند اومدید سراغ منم بیاید . نظرای وبلاگ تاییدی نیست!‌گند نزنین که دیگه نمیشه جمعش کرد! اسم هم دیگه رو نگید!‌ خلاصه حواستون دیگه جمع باشه من نیستم که پاک کنم :))

اگه یکی از آشناهاتون رو پیدا کردید که هلند بود تا میخوره بزنیدش بگین چرا به موقع نیومدی تنا رفت اونجا در به در شد ...

م.م منو ببخش اینجوری رفتم و مراسم گریه زاری ای که سفارش دادی رو انجام ندادم....

باور کن خداحافظی اونجوری خیلی برام سخته.

خدانگهدار همه تون . دوستتون دارم.

 

 

 

 


مخمل: نمی شه بمونی؟ آخه اگه بری جات تو خونه خالی می مونه.

هاپوکومار: مخمل کوماراهه، زندگی همینه، یک روز آمدن کرتاهه، یک روز هم رفتن کرتاهه ...

/ 201 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

192

فاطمه

193

فاطمه

194

فاطمه

195

فاطمه

196

فاطمه

197

فاطمه

198

فاطمه

199

فاطمه

بیاد دیوونگی بازیای قبلنم 200 هوووووووووووووووووووووووررررررررررررراااااااا [هورا][هورا][هورا][ابله][ابله][ابله][دلقک][دلقک][دلقک] [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست]

زهره

منم خودکشی بازی میخوام[نیشخند] فدات بشم فعلا که از مجردا بیشتر فعالیت میکنم[نیشخند]ولی راس میگی بی مهرفتم[نگران]