اسباب کشی یا اساس کشی؟

اردلان تمجید قشنگ عین بچه ها می مونه.. این توانایی رو میبینم که این جور ادما رو خیلی راحت رام کنم . شوهرم هم تقریبا تو این مایه ها میخوام باشه .. جذبه و غد بودنش منظورمه:دی

داداشم یه بار داشت تو کیفم دنبال خودکار میگشت، یه تیکه کوچولو کاغذ پیدا کرد که توش ادامس پیچیده بودم که مثلا بعدا بندازم سطل اشغال یادم رفته بود . بعد برداشته گرفته جلو چشمم با یه حالت خنده دار و بامزه ای میگه : بگو لایق جرز دیوار شدی یا نه ؟:))

_______________________________________________________________

وسایل رو اوردیم اینجا و خونه قدیمی رو تحویل دادیم. کم تو اون خونه بودم شاید کلهم اگه همه روزا رو رو هم بریزیم بشه سه ماه ولی خیلی دوسش داشتم . خاطره های خوبی اونجا بود ...

خونه ی جدید خیلی بد مسیره . هیچجوری راه نداره با وسایل نقلیه عمومی بیای اینجا. یه اتوبوس هست البته اما به شدت مزخرف و دیر دیرم میاد.

اما خود  خونه خوشگل و بزرگه . پسر خاله ها اینجان . خیلی کمک کردن بنده خداها من که زیاد کاری نمیکنم.

اولین اتاقی هم که درست شد اتاق من بود پرده هاشو زدیم تختشو جمع و جور کردیم . پسرخاله و داداشم هم زانو زدن زمینشو دستمال کشیدن تمیز کردن.

واسه دکور اتاقم از وسایل داداشم استفاده کردم الان اتاق من فقط درست شده و بقیه خونه هیچ دکوری نداره و وسایل تو هم توهم گذاشته شدن.

دیوار اتاقم صورتیه :| روتختی اتاقم پرچم منچستر یونایتده :)) تو کمد اتاقم دکور چوبیه:دی 

یعنی کلا هیچی به هیچی نمیاد! اما باحال شده . اولین بار تو عمرمه که اتاقم خلوته و جا واسه راه رفتن گذاشتم!

دلم واسه این روزا تنگ میشه ، روزایی که دور همیم . پسر خاله ها خیلی خوبن. یکیشون مثل داداش می مونه اونقدر نزدیکه که وقتی داشتم شونه های داداشمو ماساژ میدادم که یکم خستگی روز رو درکنه ناخوداگاه نزدیک بود برم سمت اون :)) خداروشکر که وسط راه به خودم اومدم  و رفتم سمت اونیکی داداشم.

اونیکی پسر خاله رو زیاد دوست نداشتم ولی خب اونم بچه ی خوبیه بدیش اینه که خیلی ماسته و مثل کل اعضای خانواده ش حرکت اهسته ست .. و فقط چون عضو اون خانواده ست محکوم به دوست نداشتن منه!ولی با این حال زبون روزه بنده خدا خیلی کمکمون کرد.

خیلی برام خوشاینده که وقتی جارو رو برمیدارم یکی میدوئه سمتم و جارو رو میگیره میگه بده خودم جارو کنم یا وقتی بار میاوردیم تا یه بار دستم میدیدن سه چهارتایی میومدن که اون بارو بگیرن و بقیه کارارو میذاشتن زمین . همه مراقب بودن نکنه یه ذره اذیت شم خسته بشم داداشا اتاقو زود اماده کردن که حالا خودشون تو هال و پذیرایی بخوابن مشکلی نباشه ولی خواهرشون جاش راحت باشه ... الان که اینارو مینویسم حس یه زن حامله یا یه پیرزن هزار ساله تو ذهنم از خودم اومد! ولی واقعیت همینه که همه خیلی مراقب من هستن . بعضی وقتا تو دلم دارم قربون صدقه شون میرم تو قیافه م معلوم میشه و میخندن . ایندفعه که برم خیلی سخت میشه ... خیلی عادت کردم .. با همه ی این خوبی ها هنوز نمیتونم راضی به موندن شم ...

کاش ،

ای دلیل بزرگ من

برای همه چیز

همه جا

همه کار

کاش،

بهانه ی زیبای من!

کاش ،

تو اینجا بودی ...

____________________________________________

کارام درست شد... باورتون میشه ؟ درست شد !!!!! تقریبا غیر ممکن بود ..  یعنی خدایا .. خیلی گلی خیلی دوستت دارم شکر شکر فقط شکر.

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
عاشق_سکوت

سلام عزیزم خداروشکر که خانواده به این خوبی کنارت داری خداحفظشون کنه قدرشون بدون دکوراسیون اتاقت منو کشته :-P و از همه مهمتر خدارو شکر که کارات درست شد واقعا خوشحالم[پلک][قلب][بغل]

عاشق_سکوت

شرمنده منم درگیر کارای خونه بودم رااستی کم کم عادت میکنی به این بینظمی ها ولی خوبیش اینه که صبح هم میتونی بری جنگل هم بری دریاچه پیاده روی و ورزش ولی دسترسیش به اتوبان و جاده مخصوص خوبه ولی امکانات کم

عاشق_سکوت

بیااااا بخلم عقشم ه][پلک][ماچ]

فاطمه

[بغل] سلاااااااام چطوری گلم؟ نظر اول سکوت حرفای منه[زبان] خودتون تمبلید[چشمک]

mehrasa

زن حامله؟ پیرزن 80 ساله ؟؟؟lol