من و دخی ( نخوانید! چشمتون در میاد!!)(درست شد خواستید بخوانید حالا)

دختر خاله جان چند سالی از ما بزرگتر است و خواهری دارد که یک سال کمتر از ما سن دارد ... 
دختر خاله جان به ما ابجی هم میگوید 
شبی که فردایش خواستیم برویم پی کارمان خانه ی دخی اینا بودیم 
وقت خداحافظی هرچقدر فشار اوردیم که اشکی نیاید نشد
ما گریه کردیم 
دخی هم
خاله هم
و مادرمان هم 
... 
خداحافظی بیریختی بود
با هم حرفهایی زدیم خواستیم ثبتش کنیم در اینده بخوانیمش
...........................................................................
دخی: 
دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره/ چشمای خیسم واسه ی دیدنت بیقراره/ این راه دورم خبر از دل من که نداره... :"( :"( :"(
...........................................................................
ما: 
دختر باز اشک منو در نیار
...........................................................................
دخی: 
ببخشید آخه حال خودم خیلی بده الان ببخشید عزیزم 
...........................................................................
ما:
چرا بده؟ خوشحال باش دیدیم همو دیگه! امکان داشت بیام نبینمت برم :* خوب باشه
...........................................................................
دخی: 
میتونی بحرفی؟ 
...........................................................................
ما: 
با مامان اینا دوام شده یکم خوب نیستم واسه حرفیدن فاطمه جونم :*** شرمنده
...........................................................................
دخی: 
تو هم مثه من دعوات شده؟ ب نظر تو اخلاق فردوس(خواهرش)بهتر از منه؟تو خونهٔ ما همه با اخلاقن غیراز من؟ این احمقانه‌ترین حرفی ک تو عمرم شنیدم!
...........................................................................
ما میدانستیم فاطمه دختر عصبی است ولی بخاطر مشکلاتش کاملا حق میدادین به او
...........................................................................
ما: 
یه چیزو خوب فهمیدم که همیشه در مقابل حرف خانواده‌ام سکوت کنم حتا اگه بینسفی تمام بود.تورو نمیدونم ولی‌ من خودم اخلقم خیلی‌ بد شده یه مدت و زیاد میپرم به همه اما الان دارم سعی‌ می‌کنم خودمو درست کنم. من که زیاد نبودم باهاتون که نظر بدم اگه بداخلاقترینم باشی‌ ولی‌ مطمئنم مهربون‌ترین عضو خوانوادتان توی
...........................................................................
او: 
چند وقت می‌خوام با یکی‌ دربارهٔ فردوس درد دل کنم دیگه اعصابمو خورد کرده با بیشعور بازیاش، اما همه اونو بیشتر از من دوست دارن چون خوشگل تر از منه! تو نمیدونی‌ فردوس چقدر منو اذیت می‌کنه نمیدونی‌ چقدر دلم خونه از دستش، هر چی‌ بیشتر بهش محبت می‌کنم انگار بیشتر جفتک میندازه! انگار همیشه باید بهش بدی کرد نمیدونم چرا اینجوریه انگار بهش خوبی‌ میکنی‌ میذاره پای ضعفت و این به نظر من بی‌ شوری محض و جالب اینجاست همونطور ک دیوانه چون دیوانه ببیند خوشش آید هر کی‌ هم ک ازش خوشش میاد یه بیشعوری مثل خودش!
بازهم او: 
تو که فردوسو خوب میشناسی بگو من چیکار کنم باهاش؟ خوش به حال خواهر تو 
...........................................................................
ما: 
من فک می‌کنم هرکی‌ تو‌ زندگی‌ خودش،اینکه کی‌ از فری خوشش میاد به ما ربطی‌ نداره،در ضمن فردوس خوشگلتر از تو نیست فقط بیشتر به خودش میرسه و بلده چجوری رفتار کنه ک دگران جذبش بشن. 
فاطمه تو نسبت به یون ضعفی نداری تو نجابتی داری پاکیی داری که من بهش غبط میخورم و حاضرم هرچی‌ که دارم بدم اما اونو داشته باشم.عقلو شعور داری که فردوس نداره.منم ندارم. تو خانومی جات آروم باشه مهربون‌ترین دختر دنیایی. تو از فردوس هیچی‌ کم نداری نه تنها ظاهری بلکه باطنی کلی‌ چیز داری ک فردوس هیچوقت دیگه نمیتونه داشته باشه. تو زندگیتو بکن سعی‌ کن خوبیای خودتو بیشتر کنی‌ بشین خودتو آنالیز کن ببین به نظر خودت کجاها عیب داری، زود عصبانی‌ میشم؟ اوکی از امروز سعی‌ می‌کنم هربار عصبانی‌ شدم نشون ندم یه صلوات بفرست آبی بخور ... مهم‌ترین چیز اینه ک خودت از خودت راضی‌ باشی‌ اون موقع اعتماد به نفست صد برابر می‌شه لازم نیست تو بری سمت کسی‌ تو که بهش نیازی نداری ، هروقت اگه اون اومد سمتت واسه دردو‌ دل سعی‌ کن کمکش کنی‌ ولی‌ بدون اینکه بهش بگی‌ یادت باشه تو داری بهش لطف میکنی‌ . ولی‌ اگه دوست داری بهت نزدیک شه باهاش همراهی کن حتا اگه بدترین کار دنیارو کردو‌ اومد برات تعریف کرد هیچوقت ازش ایراد نگیر سرزنشش نکن دعواش نکن... همیشه باهاش بخند ! همین
...........................................................................
او: 
یعنی‌ منظورت اینه ک زیاد تحویلش نگیرمو زیاد محلش نظرم؟ می‌خوام این کارو بکنم بعضی‌ وقتا اما نمیتونم راستش وسطش یادم میره! دیگه اینکه چون خیلی‌ دلمو با حرفا و کارش شکسته نمیتونم دوسش داشته باشم از اعماق تهم! وقتی‌ یادم میاد محمد ک میاد خونه چطور پرو می‌شه و دیگه منو تحویل نمیگیره و سعی‌ می‌کنه کاری کنه محمد هم با من محل نظر، وقتی‌ حس می‌کنم وقتی‌ من با محمد خوبم حسودی می‌کنه، وقتی‌ تا حالا ۱۰۰۰ بر خودشو محمد با هم سر با سرم گذاشتنو مسخرم کردن من اون وسعت تنها مندم آره خوب بودن باهاش بعداز همهٔ اینا تظاهر کردن با خوبیه ک خودشم اگه تظاهرو نفهمه فک می‌کنه این چه بد بختی ک اینهمه اذیتش کردیم دوباره تحویلم میگیره! بیشور وگرنه باید میفهمید ک با خدا از سر مهربونیم ک اینجوریم همون مهربونیی ک اون جونش در میاد تا یکم با کسی‌ نشون بده!(ببخشید ک از خودم تعریف کردم)
با خاطره همین عقلو شعورت ک عاشقتم درسته خوب نیست آدم از خودش تعریف کنه یا اگه کسی‌ ازش تعریف کرد خوش حل بشه اما حرفات به من آرامش میده وقتی‌ می‌فهمی ک اگه جام آروم بود این نبودم باید سر تا پاتو گل گرفت من یه روزی آرزوی خواهر داشتم چرا خدا بهترین خواهر دنیا رو به خواهر تو داد؟؟؟
...........................................................................
ما: 
میدونم چی‌ میگی‌، این حرفا که میزانی‌ حسادت به اینکه با اونیکی خوبی ... اینا کار بچه هست فاطمه ، چه عرزشی داره ، منم زیاد اذیت میشم ولی‌ همیشه سکوت می‌کنم. لازم نیست سرد باشی‌ اما سعیم نکن خوب و مهربون باشی‌ ک دوست داشته باشن. فاطمه خودتو خیلی‌ سرگرم کن از صبح تا شبتو پر کن برو کلاسای مختلف،کلی‌ چیز میز یاد بگیر دوست پیدا کن وقتتو با این‌چیزا پر کن. مثه خانوما رفتار کن یه عالم حدو حدود مشخص کن دور‌ت نذار نزدیکتر شن. فاطمه با هیچههههکس دردو‌ دل نکن همه میگیرن دستشون بر علیهت استفاده می‌کنن. هیچوقت از ضعفت به هیچکس نگو. لازم نیست با خانواد‌ت صمیمی‌ باشی‌ و دوست و اینا درسته اگه بشه خوب ولی‌ وقتی نمی‌شه بی‌خیال ... من خواهرت با هم خوبیم دیگه:*
کی‌ گفت خوب نیست آدم از خودش تعریف کنه یا خوشش بیاد؟ من ک خیلی‌ دوست دارم:د فعلم:*
...........................................................................
او: 
بزار بگم که تو دلم نمونه من توی این دنیا دختری به خوبی و مهربونی تو ندیدم سارا تو واقعا" تکی تو یه پرنسسی، پرنسس سارا :*
...........................................................................
من:
ای شیطون حالا که گفتم از تعریف خوشم میاد؟؟ :***** مرسییی فاطمه امیدوارم واقعن اینجور باشه4
...........................................................................
او: 
وقتی گفتی یادم افتاد که آدم نباید احساسشو قایم کنه آخه من هیچوقت غرورمو به این چیزا ترجیح ندادم به نظر من ارزش ابراز احساسات خیلی بیشتر از غروره آره تعریف میکنم ازت نه چونکه ازم تعریف کردی چون تو خوب منو شناختی چون درکم میکنی چون لیاقت این کلمه رو داری: پرنسس، نه حالا به خدا قسم تو بچه هم که بودی مثل شاهزاده ها رفتار میکردی. جواهر جواهره چه توی صندوقچه باشه چه هر جای دیگه که باشه :*****
...........................................................................
من: 
کلی‌ بدی دارم برام کلی‌ دعا کن، دعا کن یه روزی بیاد از خودم راضی‌ باشم... حرفات خیلی‌ انرژی بهم داد :***** قربونت برم
..........................................................................................
و تمام. 
من تا صبح فکر کردم به بتی که از من ساخته و حسرت حوردم که چرا او که باید، اینطور فکر نمیکرد.
/ 29 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.م

اره . نیشتون بازه ....... پایه ای نیش عاشق رو برا همیشه باز کنیم تا همش شاد باشه ؟؟؟[نیشخند][متفکر][نیشخند]

م.م

اوکی . باید یه نقشه بکشیم تا همش بخنده ...... حتی اگه ما هم نبودبم باز بخنده [خنده][خنده] چیکار کنیم ؟؟؟[متفکر][متفکر]

م.م

من میگم قلقلکش بدیم [قهقهه][قهقهه] چطوره ؟؟؟[متفکر][متفکر]

م.م

اهان . به نکته ی خوبی اشاره کردی [عینک] الان بهت میگم .... . . . . . . . . واقعا نیستیم چطوری عمل میکنه ؟؟؟؟[متفکر][متفکر]

م.م

نع . حال اختراع ندارم ...... باید یه فکر دیگه بکنیم [سوال][سوال]

م.م

حتما دوباره خونه تنهایی ؟؟؟؟؟ بیا شوهرت بدم ...... [ابرو][خنده]

م.م

خوب هستن پس چرا حوصلت سر رفته ؟؟؟؟!!!!!!! برو وبگردی کن . وب حجاب ایرانی رو بهت پیشنهاد میکنم [پلک][نیشخند][پلک]

هدی

سلام م.م خان[نیشخند] سلام تنا خانمی [ماچ] عاشق خانم درس خون ما در چه حالن؟[خرخون] اومدم بگم ترجمه ی این پستت رو خصوصی واسم بفرست[نیشخند] میگما م.م خان اگه دوست داشتید یه سری هم به وب ما بزنید! والا بوخودا هی میخوام هیچی نگم[ابرو][چشمک]

عاشق(سکوت)

پدر چشم در آمد داشتم با گوشی میخوندم..نکته مهم این بود که پرنسسی[نیشخند][قلب] م.م من که همش نیشم بازه والا[نیشخند] هدی جان درس که نمیخونم رو خونیش انقد طول میکشه[نیشخند]

mehrasa

اوپس چه خط به خط حفذیدی آفرین به اون حافظاه ات