من و بینی کیپ!

آقا امروز بینی بنده کیپ شده بود به شدت و از اونجایی که (ببخشید خب!) امر مقدس فین کردن اینجا اشکالی نداره  و تو کلاس و حتی استاد هم این حرکت رو انجام میده دوستان هی پیشنهاد های بیشرمانه میدادن که چرا خودتو راحت نمیکنی؟

ولی بنده نه روم میشد و نه شخصیتم اجازه میداد و هی براشون توضیح میدادم که بابا جان! تو کشور من این بی ادبیه من نمیتونم خب! بعد هی اونا میگفتن تو که اینجایی من میگفتم نمیخوام.

خلاصه سر کلاس اومدم یه سوال بپرسم باید میگفتم  نواغ به معنی سیاه (noire)

ولی از اونجایی که بینی زیبای من اجازه نداد کلمه اینجوری خارج شد : دواغ ! (doire)

مثل اینکه دواغ نام یه جاییه! بعد چون جمله معنی نمیداد استاد با تعجب گفت دواغ؟؟ گفتم نه!! ننننننواغ ! اماا بازم بینی یاری نکرد!

استاد گفت بواغ؟؟ ( بواغ به معنی نوشیدن!) دوستام از خنده ترکیده بودن! یکی از پسرا گفت : وووآغ؟ ( به معنی دیدن!) دیگه خنده ی کلاس بند نمی اومد همه سعی میکردن بفهمن من چی میگم .... دوست خودم برگشت گفت منظورش سواغ ( به معنی شب!)ه دیگه کلاس ترکید از خنده همه کلمه های هم قافیه رو پیدا میکردن و هیچ کس ولی نواغ رو نمیگفت اخر نوشتمش دادم به دوستم که بگه ... تا گفت کلاس منفجر شد ... استاد گفت بعد من تکرار کن! نواغ! منم گفتم سرما خوردم صدام گرفته اینجوری شده...

استاد چشمک زد و من نشستم و سوالم رو جواب داد .

__________________________________________________________

بحث سر این شد که تو سوئیس یه مرکزی وجود داره که میتونی بری بهش بگی بیاین منو بکشین! بعد میان یه چی میدن بخورین بمیرین!

خب این مرکز رو من قبلا شنیده بودم ولی نمیفهمیدم کیا باید اینکارو بکنن ...

تا اینکه استاده توضیح داد واسه کسایی که بیماری های خاص دارن و دیگه هیچ راه دیگه ای ندارن و میدونن مثلا دو هفته دیگه باید فقط درد بکشن و بعدم 100% می میرن میتونن درخواست کنن...یا پیرهایی که دیگه خیلی عمر کردن و دیگه هیچی ندارن و به قول خودش مثل گیاه یه جا هستن و نمیتونن تکون بخورن میتونن.

بعد من پاشدم گفتم میتونم یه سوال بپرسم؟ استاد خم شد سمت من به همه گفت هیییییییییییس! بچه ها از خنده مردن منم خندیدم پرسیدم اگه یکی سالم باشه هم میتونه درخواست بده ؟ یکی پرسید برای چی باید اینکارو کنه؟ گفتم مثلا دپرس باشه ... استاد توضیح داد که نه نمیشه و باید یه دلیل موجه داشته باشه .

ولی میتونه الان بره بگه اگه من یه روزی بیماری خاصی گرفتم بدون کشتن وقت بیاین سراغم!

بحث جالبی بود گفتم به شما هم بگم اطلاعات عمومیتون افزایش بیابه!

_____________________________________________________

آخر کلاس تو سالن منتظر سعیده بودم و تکیه داده بودم به دیوار بین در دو تا کلاس!

از کلاس بقلی استاده که اومد سلام کرد وحالم رو پرسید و از درسام پرسید ترم پیش باهاش کلاس داشتم و این ترم نه.

بعد برگشت تو کلاسش که یه دفعه از بین حرفا شنیدم استاد گفت ایرانیه!

خیلی خیلی خیلی خیلی کنجکاو بودم که ببینم این حرف رو به کی و چرا زد که یه دفعه دیدم یه پسر حدود 30 و خورده ای ساله شایدم کمتر (همیشه تو تشخیص سن مشکل داشتم)  سبزه و  تیپ خوزستانی ( خوزستانیا که کلا معلومه خوزستانین مخصوصا پسراشون ولی از اونجایی که اصلیت بنده خوزستانیه با یه نگاه ته تو ماجرا در میاد!) اومد بیرون و گوشیشو گرفت دستش و شروع کرد الو؟؟ سلام! خوبی؟ آره ! آره!  من در حرکتی آرام و نرم خزیدم و به درون کلاس خودمون رفتم ! 

(اگه میگین ادم هموطن ببینه باید بره سلام کنه و این حرفا و این اخلاق بدیه هم وطن میبینیم فرار میکنیم باید بگم من ترجیح میدم آدم بدی باشم! مخصوصا با آقایون ایرانی که خارج از کشور یه دختر رو میبینن ... من که هر بار پسر ایرانی میبینم بعد برانداز کردن قیافه ش( اگه خوب بود یه وقت از دست ندمش!! نه شوخی کردم خب از قیافه معلومه یارو چیکارس تقریبا!) دو تا پا دارم دو تا پای عاشق+ پاهای م.م. و هدی و زی زی گولو و سعیده و محدثه و داداشش و مامانش و مینا .... قرض میگیرم و فرار میکنم!)

دست سعیده رو کشیدم و دوتایی سریع از کلاس سپس از سالن و بعد از یونی خارج شدیم!

___________________________________________

نزدیک خونم یه دونه مدرسه هست که دیوارای خارجیش همه شیشه ایه! من همیشه وقتی در میشم خودمو تو شیشه ها نگاه میکنم و نوع راه رفتن و اینارو با دقت مرور میکنم !

ایندفعه دیدم پنجره ش بازه و دو نفر توشن برای همین سعی کردم نگاه نکنم و رد شم ولی یه دفعه یکیشون بلند یه چیزی گفت که توجهم بهش جلب شد خم شده بود و داشت با اونیکی حرف میزد بعد سرشو اورد بالا که ازپنجره زد بیرون! ( نمیتونم توضیح بدم خیلی صحنه ی خنده داری بود!) چشم تو چشم که شدیم معلوم بود که خندم رو نگه داشتم با لبخند سلام کردم اونم فهمید و خندید و سلام کرد .

تا رسیدم خونه داشتم به اون صحنه میخندیدم!

 

 

اینم جریان امروز! وای چقدر نوشتم ! اووف!

 

/ 244 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاشق(سکوت)

سیپااااااااس م.م[نیشخند]

عاشق(سکوت)

م.م [زبان]

م.م

[قهقهه]چیه تنا خانم ؟؟؟؟؟؟/// حسودیت شد ؟؟؟؟؟؟؟؟ خو تهرونی یادت رفته دیگه . شوما برو همون نواغ و چواغ رو بگووووووووووووووووووووووووووووووووو[قهقهه][قهقهه]

م.م

[نگران][نگران]تنا خانم شوما بیا بزن . کیه که آخ بگه ..... بیا بزن . بیا [نگران][نگران] + این نشونمیده که عاشق تهرونی الاصله [خنده]

عاشق(سکوت)

تنا خو زبان اصیل فارسی این مگه نیست؟؟؟[تعجب][سوال] حتی تو مدرسه بهمون یاد دادن بگیم: زدم زدی دعوا شد[زبان]

عاشق(سکوت)

هعی وایم ن چقدر خوشونت... م.م بیا تنا با بروبچ میخوان منو بزننن[نگران]

عاشق(سکوت)

تنا تو وب بلاگفا نمیتونم کامنت بدم...گریهه[گریه]

م.م

تنا خانم من بچه بازارم . اینجا همه اینژوری میحرفن ...... شوما بیا بزن . دستکش دستت کن و بزن [عینک][خنثی] کی میخواد عاشق رو بزنه ؟؟؟[عصبانی] هم شهریای سوسول و خارجکی تنا خانم ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! هه هه هه ....پ هنوز ایرانیا رو نشناختن . مایش دو تا سوته تا همه بریزن و دعوا [شیطان][شیطان]

م.م

خو بیا بزن . اولش فکر کن ببین دستت بهم میرسه یا نه . بزار سه ماه دیگه که بهت نزدیکتر شدم ، دستت رو دیراز کن و بزن [خنثی] والاه [ابرو]

م.م

جدا میخوایی منو بزنی ؟؟؟؟ دلت میاد '؟؟پسر به این نازی[پلک][پلک] فکر کنم عید باشیم . اواخر فروردبن شایدم اردیبهشت . معلوم نیست