من و کلاس

سرمای شدیدی خوردم و دیشب از سوزش گلوم هی بیدار میشدم.

یه کلداکس خوردم و سعی کردم بخوابم صبح که بیدار شدم دیدم اصلا حس و حال کلاس رو ندارم ... اما به دوست کوزوویی ام " سعیده " اس ام اس زده بودم که میام .

ساعت 9 که شد سعیده اس ام اس زد کجایی من تو کافه تریای یونی منتظرتم با هم بریم زدم مریضم و نمیام .... گفت به خاطر من بیا ! 

منم که خراب رفاقت با حال زار پاشدم آماده شدم. 

داشتم لباسامو میپوشیدم که چشمم به یه کلاه افتاد که پارسال خریده بودمش و هیچ وقت سرم نکرده بودم چون از تغییر میترسیدم... خب همه منو با روسری ولی مدل حجاب دخترای ایران ( یعنی موهام بیرونه ولی روسری سرمه! ) دیده بودن و میشناختن و بهم اینجوری عادت کرده بودن. 

ولی هوس کردم امروز با کلاه برم . کلاه مشکی م رو سرم کردم و شالم رو برای پوشوندن گردنم پیچوندم و راه افتادم 

برام جالب بود که سنگینی نگاه دیگران رو دیگه حس نمیکردم... برف سنگینی میومد و شال رو تا دماغم اوردم بالا و فقط چشمام معلوم بود 

یه اقایی از کنارم رد شد و سلام کرد منم سلام کردم و گفت هوا خیلی سرده ! منم تایید کردم و رفت ... 

تا رسیدم یونی و باید میرفتم سر کلاس.

طبق همه ی هفته های دیگه دو شنبه ها کلاسا خیلی خلوته و این دفعه هم کلا از 20-25 نفر کلاس 10 نفر اومده بود.

تا وارد کلاس شدم یادم افتاد که واااای! داشتن کلاه تو فضای بسته بی ادبی محسوب میشه و اگه استاد بگه برش دارم باید این کارو بکنم ! 

سلام کردم و رفتم پیش سعیده نشستم ... ازش پرسیدم به نظرت عیبی داره این سرمه؟ سعیده گفت نه ولی هنوز شک داشتم اجازه گرفتم و گفتم میدونم که بی ادبیه من کلاه داشته باشم ولی اگه اشکالی نداره برای اینکه در حالت نرمال روسری سرمه کلاه سرم بمونه

استاده لبخند زد و تشکر کرد از اینکه گفتم ... گفت برای من هیچ اشکالی نداره و میدونم دینت اینو میخواد بچه ها هم تایید کردن و منم با خیال راحت نشستم . 

هرکی که منو جدید میدید میگفت اااااااا؟ روسریت کوو؟ امروز با کلاه اومدی؟ اینجوری خیلی بهتری! اونجوری هم خوبیا اینجوری ولی بهتره ...

سعیده هم کلی استقبال کرد.... 

تصمیم گرفتم از این به بعد چیزای مختلف بپوشم و روسریمو طورای مختلف ببندم  ... 

اینجوری با یه تغییر کوچولو انقدر استرس نمیگیرم...

داشتم فکر میکردم یعنی یه روسری انقدر تو دیدگاه مردم نسبت بهم تاثیر میذاره که امروز انقدر همه باهام مهربون بودن تو خیابون حرف میزدن باهام و سر کلاس میومدن سمتم؟! 

بعد به این نتیجه رسیدم که طرز فکر خودمه راجع به این موضوع و با نبود روسری اون طرز فکرم نبود برای همین این احساس سبکی رو میکردم... یعنی اگه اون روسری سرم باشه و این طرز فکرم نباشه همینقدر همه چی خوب پیش میره... 

به هرحال شاید نصفه نیمه داریم عمل میکنیم ... ولی بهش کامل ایمان داریم 

 

 

 اینم تو راهه خونه گرفتم

/ 62 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاشق(سکوت)

هووووووریاااااااااااااا [بغل]تنا اومد با چی چی[قهقهه] م.م بیا اذیتش کنیم[زبان] آره بخاطر همونا گفت[نیشخند][پلک]

عاشق(سکوت)

تنا خانوم خوش میگذره؟؟؟ خوبی؟؟؟ [بغل]

عاشق(سکوت)

پول ودده بهت بگم[قهقهه] نه یه کامنت عذرخواهی برای م.م گذاشتم و گفتم که من باهوش نبودم ساحل گفت بهم که پدر گرامی م.م سفیر[چشمک] بعد م.م بهم میگه سوسسسسووووووووووووووووول[ابرو]

م.م

بوخودا بابام سفیییییر نیست [ابرو] کشتید مارو ...... تنا خانم نگرانتما . بهتر شدی ؟؟؟؟ عاشق تنا گناه داره . ملیضه بیشاره .....

م.م

کی مجبورت کرده بود بری کلاس ؟؟؟؟؟[متفکر] عاشق هم کللاست شدی ؟؟؟؟[وحشتناک]

زی زی گولو

من یه مقدار پرچم شناسیم ضعیفه،بعد اونوخ چون از شهرمون بیرون نرفتم،فقط پرچم ایرانو میشناسم[نیشخند][خجالت]

زی زی گولو

به به،واقعا من افتخار میکنم بهت که اونجا با حجابی،افررررررررررررین[دست][دست][دست][دست][دست]